X
تبلیغات
رایتل
از بهشت که بیرون آمد دارایی اش فقط یک سیب بود.سیبی که به وسوسه آن را چیده بود. و مکافات این وسوسه هبوط بود.
فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری .زمین جای تو نیست زمین همه ظلم است و فساد. انسان گفت: من به خودم ظلم کردم .زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می خواهد پس زمین از بهشت بهتر است.
خدا گفت: برو بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد؛ زمینی آکنده از خیر وشر، آکنده از حق و باطل، از خطا واز صواب؛ واگر خیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه...
وفرشته ها گریستند. اما انسان نرفت. می ترسید و مردد بود. و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه وا داشت.
انسان دستهایش را گشود و خدا به او "اختیار"داد.
خدا گفت: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت ، پاداش به گزیدن توست.
عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و نبرد و صبوری را.
واین آغاز انسان بود.



تاریخ : سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 | 08:08 ق.ظ | چاپ | نویسنده: اکبری | نظرات (5) (0 لایک)
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.